قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - قصیدهٔ در مدح مرتضی نظام شاه بحری
محتشم کاشانیزهی محیط شکوه تو را فلک معبر
سفینه جبروت تو را زمین لنگر
ضمیر خازن رای تو را ز دار قضا
زبان خامه حکم تو هم زبان قدر
ز نعل رخش تو روی زمین پر از خورشید
ز عکس تیغ تو سطح زمین پر از جوهر
ز قبه سپرت لامع آسمان شکوه
ز مهجه علمت طالع آفتاب ظفر
ز خاکروبی کاخ تو کام جو خاقان
ز پاسبانی قصر تو نام جو قیصر
ز آفتاب اگر نیم شب سراغ کنی
به جذبه تو ز تخت الثری برآرد سر
و گر به بزم گه عیش طول شب خواهی
فلک چدار کند دست و پای توسن خور
ز ابر لطف تو گر رشحه ای رسد به جماد
