قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - ایضا من نتایج طبعه فی مدح سلطان الافهم محمد امین سلطان ترکمان
محتشم کاشانیبیماریی به پای حضورم شکسته خار
کز رهگذار عافیتم برده بر کنار
برتافته ست ضعف چنان دست قوتم
کز سر نهادنم به زمین هم گذشته کار
جسمم که گرد راه عیادت نقاب اوست
پامال عالمی شده چون خاک رهگذار
نیلوفر ریاض ریاضت رخ من است
از سیلی که می خورم از دست روزگار
هرگز ز هم نمی گسلد کاروان لعل
زان قطره ها که بر رخ من می شود قطار
دست فلک ز رشته تدبیر تافتن
دامان من به جیب زمین بسته استوار
تدبیر این که پیش عزیزان مصر جود
خود را نسازم از سبکیها ذلیل و خوار
واندر فضای عالم علوی به طعمه ای
