رباعی شمارهٔ ۱۶۱
جلال الدین محمد مولویافکند مرا دلم به غوغا و گریخت
جان آمد و هم از سر سودا و گریخت
آن زهره بی زهره چو دید آتش من
بربط بنهاد زود برجا و گریخت
افکند مرا دلم به غوغا و گریخت
جان آمد و هم از سر سودا و گریخت
آن زهره بی زهره چو دید آتش من
بربط بنهاد زود برجا و گریخت