رباعی شمارهٔ ۳۵۹
جلال الدین محمد مولویعشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست
چون شیشه شکست کیست کو داند بست
گر هست شکسته بند آن هم عشق است
از بند و شکست او کجا شاید جست
عشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست
چون شیشه شکست کیست کو داند بست
گر هست شکسته بند آن هم عشق است
از بند و شکست او کجا شاید جست