رباعی شمارهٔ ۱۴۸۱
جلال الدین محمد مولویروزیکه گذر کنی به خر پشته من
بنشین و بگو که ای به غم کشته من
تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خون
کای یوسف روزگار و گمگشته من
روزیکه گذر کنی به خر پشته من
بنشین و بگو که ای به غم کشته من
تا بانگ زنم ز خاک آغشته به خون
کای یوسف روزگار و گمگشته من