رباعی شمارهٔ ۱۴۸۶
جلال الدین محمد مولویشب رفت و نرفت ای بت سیمین بر من
سودای مناجات غمت از سر من
خواب شب من توی و نور روزم
نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من
شب رفت و نرفت ای بت سیمین بر من
سودای مناجات غمت از سر من
خواب شب من توی و نور روزم
نه روز و نه شب چون تو نباشی بر من