رباعی شمارهٔ ۱۷۹۵
جلال الدین محمد مولویبا یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی خبری
دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری
با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی خبری
دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری