بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلق
جلال الدین محمد مولویمشورت می رفت در ایجاد خلق
جانشان در بحر قدرت تا به حلق
چون ملایک مانع آن می شدند
بر ملایک خفیه خنبک می زدند
مطلع بر نقش هر که هست شد
پیش از آن کین نفس کل پابست شد
پیشتر ز افلاک کیوان دیده اند
پیشتر از دانه ها نان دیده اند
بی دماغ و دل پر از فکرت بدند
بی سپاه و جنگ بر نصرت زدند
آن عیان نسبت بایشان فکرتست
ورنه خود نسبت بدوران رؤیتست
فکرت از ماضی و مستقبل بود
چون ازین دو رست مشکل حل شود
دیده چون بی کیف هر باکیف را
دیده پیش از کان صحیح و زیف را
پیشتر از خلقت انگورها
خورده میها و نموده شورها
در تموز گرم می بینند دی
در شعاع شمس می بینند فی
در دل انگور می را دیده اند
