بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا
جلال الدین محمد مولوییک سگی در کوی بر کور گدا
حمله می آورد چون شیر وغا
سگ کند آهنگ درویشان بخشم
در کشد مه خاک درویشان بچشم
کور عاجز شد ز بانگ و بیم سگ
اندر آمد کور در تعظیم سگ
کای امیر صید و ای شیر شکار
دست دست تست دست از من بدار
کز ضرورت دم خر را آن حکیم
کرد تعظیم و لقب دادش کریم
گفت او هم از ضرورت کای اسد
از چو من لاغر شکارت چه رسد
گور می گیرند یارانت به دشت
کور می گیری تو در کوچه بگشت
گور می جویند یارانت بصید
کور می جویی تو در کوچه بکید
آن سگ عالم شکار گور کرد
وین سگ بی مایه قصد کور کرد
