بخش ۸۲ - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست
جلال الدین محمد مولوییک نظر قانع مشو زین سقف نور
بارها بنگر ببین هل من فطور
چونک گفتت کاندرین سقف نکو
بارها بنگر چو مرد عیب جو
پس زمین تیره را دانی که چند
دیدن و تمییز باید در پسند
تا بپالاییم صافان را ز درد
چند باید عقل ما را رنج برد
امتحانهای زمستان و خزان
تاب تابستان بهار همچو جان
بادها و ابرها و برقها
تا پدید آرد عوارض فرقها
تا برون آرد زمین خاک رنگ
هرچه اندر جیب دارد لعل و سنگ
هرچه دزدیده ست این خاک دژم
از خزانه حق و دریای کرم
شحنه تقدیر گوید راست گو
آنچ بردی شرح وا ده مو به مو
دزد یعنی خاک گوید هیچ هیچ
شحنه او را در کشد در پیچ پیچ
شحنه گاهش لطف گوید چون شکر
گه بر آویزد کند هر چه بتر
