بخش ۱۰۴ - بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است
جلال الدین محمد مولویگر تو هستی آشنای جان من
نیست دعوی گفت معنی لان من
گر بگویم نیم شب پیش توام
هین مترس از شب که من خویش توام
این دو دعوی پیش تو معنی بود
چون شناسی بانگ خویشاوند خود
پیشی و خویشی دو دعوی بود لیک
هر دو معنی بود پیش فهم نیک
قرب آوازش گواهی می دهد
کین دم از نزدیک یاری می جهد
لذت آواز خویشاوند نیز
شد گوا بر صدق آن خویش عزیز
باز بی الهام احمق کو ز جهل
می نداند بانگ بیگانه ز اهل
پیش او دعوی بود گفتار او
جهل او شد مایه انکار او
پیش زیرک کاندرونش نورهاست
عین این آواز معنی بود راست
یا به تازی گفت یک تازی زبان
که همی دانم زبان تازیان
عین تازی گفتنش معنی بود
گرچه تازی گفتنش دعوی بود
