بخش ۱۱۴ - قصهٔ بط بچگان کی مرغ خانگی پروردشان
جلال الدین محمد مولویتخم بطی گرچه مرغ خانه ات
کرد زیر پر چو دایه تربیت
مادر تو بط آن دریا بدست
دایه ات خاکی بد و خشکی پرست
میل دریا که دل تو اندرست
آن طبیعت جانت را از مادرست
میل خشکی مر تو را زین دایه است
دایه را بگذار کو بدرایه است
دایه را بگذار در خشک و بران
اندر آ در بحر معنی چون بطان
گر تو را مادر بترساند ز آب
تو مترس و سوی دریا ران شتاب
تو بطی بر خشک و بر تر زنده ای
نی چو مرغ خانه خانه گنده ای
تو ز کرمنا بنی آدم شهی
هم به خشکی هم به دریا پا نهی
که حملناهم علی البحر بجان
از حملناهم علی البر پیش ران
مر ملایک را سوی بر راه نیست
جنس حیوان هم ز بحر آگاه نیست
تو به تن حیوان به جانی از ملک
