بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
جلال الدین محمد مولویساحران را نه که فرعون لعین
کرد تهدید سیاست بر زمین
که ببرم دست و پاتان از خلاف
پس در آویزم ندارمتان معاف
او همی پنداشت کایشان در همان
وهم و تخویفند و وسواس و گمان
که بودشان لرزه و تخویف و ترس
از توهمها و تهدیدات نفس
او نمی دانست کایشان رسته اند
بر دریچه نور دل بنشسته اند
این جهان خوابست اندر ظن مه ایست
گر رود درخواب دستی باک نیست
گر بخواب اندر سرت ببرید گاز
هم سرت بر جاست و هم عمرت دراز
گر ببینی خواب در خود را دو نیم
تن درستی چون بخیزی نی سقیم
حاصل اندر خواب نقصان بدن
نیست باک و نه دوصد پاره شدن
این جهان را که به صورت قایمست
گفت پیغامبر که حلم نایمست
از ره تقلید تو کردی قبول
