بخش ۸۳ - صفت بعضی اولیا کی راضیاند بهاحکام و لابه نکنند کی این حکم را بگردان
جلال الدین محمد مولویبشنو اکنون قصه آن ره روان
که ندارند اعتراضی در جهان
ز اولیا اهل دعا خود دیگرند
که همی دوزند و گاهی می درند
قوم دیگر می شناسم ز اولیا
که دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا که هست رام آن کرام
جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقی همی بینند خاص
کفرشان آید طلب کردن خلاص
حسن ظنی بر دل ایشان گشود
که نپوشند از عمی جامه کبود
