بخش ۱۱ - مدافعهٔ امرا آن حجت را به شبههٔ جبریانه و جواب دادن شاه ایشان را
جلال الدین محمد مولویپس بگفتند آن امیران کین فنیست
از عنایتهاش کار جهد نیست
قسمت حقست مه را روی نغز
داده بختست گل را بوی نغز
گفت سلطان بلک آنچ از نفس زاد
ریع تقصیرست و دخل اجتهاد
ورنه آدم کی بگفتی با خدا
ربنا انا ظلمنا نفسنا
خود بگفتی کین گناه از نفس بود
چون قضا این بود حزم ما چه سود
هم چو ابلیسی که گفت اغویتنی
تو شکستی جام و ما را می زنی
بل قضا حقست و جهد بنده حق
هین مباش اعور چو ابلیس خلق
در تردد مانده ایم اندر دو کار
این تردد کی بود بی اختیار
