ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
شاعران / جلال الدین محمد مولوی بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان جلال الدین محمد مولوی مصطفی گفتش کای اقبال جو
اندرین من می شوم انباز تو
تو وکیلم باش نیمی بهر من
مشتری شو قبض کن از من ثمن
گفت صد خدمت کنم رفت آن زمان
سوی خانه آن جهود بی امان
گفت با خود کز کف طفلان گهر
پس توان آسان خریدن ای پدر
عقل و ایمان را ازین طفلان گول
می خرد با ملک دنیا دیو غول
آنچنان زینت دهد مردار را
که خرد زیشان دو صد گلزار را
آن چنان مهتاب پیماید به سحر
کز خسان صد کیسه برباید به سحر
انبیاشان تاجری آموختند
پیش ایشان شمع دین افروختند
دیو و غول ساحر از سحر و نبرد
انبیا را در نظرشان زشت کرد
تا طلاق افتد میان جفت و شو
دیده هاشان را به سحر می دوختند
تا چنین جوهر به خس بفروختند
این گهر از هر دو عالم برترست
هین بخر زین طفل جاهل کو خرست
پیش خر خرمهره و گوهر یکیست
آن اشک را در در و دریا شکیست
کی بود حیوان در و پیرایه جو
در سر حیوان خدا ننهاده است
کو بود در بند لعل و درپرست
مر خران را هیچ دیدی گوش وار
گوش و هوش خر بود در سبزه زار
احسن التقویم در والتین بخوان
که گرامی گوهرست ای دوست جان
احسن التقویم از عرش او فزون
احسن التقویم از فکرت برون
لب ببند اینجا و خر این سو مران
حلقه در زد چو در را بر گشود
رفت بی خود در سرای آن جهود
بی خود و سرمست و پر آتش نشست
کین ولی الله را چون می زنی
این چه حقدست ای عدو روشنی
گر ترا صدقیست اندر دین خود
ظلم بر صادق دلت چون می دهد
ای تو در دین جهودی ماده ای
کاین گمان داری تو بر شه زاده ای
گر بگویم گم کنی تو پای و دست
آن ینابیع الحکم هم چون فرات
از دهان او دوان از بی جهات
هم چو از سنگی که آبی شد روان
نه ز پهلو مایه دارد نه از میان
اسپر خود کرده حق آن سنگ را
هم چنانک از چشمه چشم تو نور
او روان کردست بی بخل و فتور
نه ز پیه آن مایه دارد نه ز پوست
روی پوشی کرد در ایجاد دوست
آن چه بادست اندر آن خرد استخوان
کو پذیرد حرف و صوت قصه خوان
استخوان و باد روپوشست و بس
در دو عالم غیر یزدان نیست کس
مستمع او قایل او بی احتجاب
زانک الاذنان من الراس ای مثاب
زر بده بستانش ای اکرام خو
از منش وا خر چو می سوزد دلت
گفت صد خدمت کنم پانصد سجود
بنده ای دارم تن اسپید و جهود
تن سپید و دل سیاهستش بگیر
در عوض ده تن سیاه و دل منیر
پس فرستاد و بیاورد آن همام
بود الحق سخت زیبا آن غلام
آنچنان که ماند حیران آن جهود
آن دل چون سنگش از جا رفت زود
سنگشان از صورتی مومین بود
باز کرد استیزه و راضی نشد
که برین افزون بده بی هیچ بد
یک نصاب نقره هم بر وی فزود
تا که راضی گشت حرص آن جهود
بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیهالسلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری میشوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان - جلال الدین محمد مولوی | ناهید