شمارهٔ ۵ - در مدح جلالالدین هوشنگ شاه
ناصر بخاراییهمی دهند بشارت مبشران صبا
که شد مزاج جهان خوش ز اعتدال هوا
به شکل صورت آیینه می نماید روی
هر آن لطیفه که مستور بود در دل ما
مگر که باد صبا را خواص عیسی بود
که دم به دم کند اموات خاک را احیا
دل سپهر چو از مهر گرم شد بر من
برفت از سر ما رنج و محنت سرما
برای مجلس دردی کشان ز جام حیات
بر آب شیشه گری می کند نسیم صبا
برفت آنکه چمن را نوا و برگ نبود
کنون ز بلبل و گل می رسد به برگ و نوا
بنفشه از خط خوبان چو شمه ای بر خواند
سپهرش از سر غیرت زبان کشد به قفا
در آب عکس رخ دلبران رعنا دید
