شمارهٔ ۷ - در مدح یکی از بزرگان سروده است
ناصر بخاراییصبا آراست از گل بوستان را
صلای عیش در ده دوستان را
ز صوت مرغ بشنو ارغنون را
ز جام لاله درکش ارغوان را
می چون گل ستان از دست ساقی
که رنگ و بوی بخشد گلستان را
به ساغر در چمن شد گل که خوبان
چنین کردند کشت بوستان را
سر شاهی ست نرگس را ز کی باز
که بر سر می نهد تاج کیان را
مرا حیرت همه از دست بید است
که چون بی دست بردارد سنان را
جهد هر دم صبا از صحبت گل
وفایی نیست چندانی جهان را
شمر ساکن شد و صافی که از سیر
غباری بر دل است آب روان را
به خاصیت بهشت اردیبهشت است
که در پیری جوان سازد جهان را
دل غنچه فرح از زعفران یافت
که گل از خنده بگشاید دهان را
ز پیران در جوانی چون سبق برد
