شمارهٔ ۳۸ - در تهنیت عید و مدح شاه ابوالمعالی
ناصر بخاراییصباح عید و نسیم بهار جان پرور
دو قاصدند که از روضه می دهند خبر
به صبح عید خوش آید شراب بر رخ گل
علی الخصوص که باشد نگار پیش نظر
چمن شده است پر از شاهدان گل رخسار
ز بهر عید بیاراسته زر و زیور
به زیر سایه سرو است پنجه های چنار
چو در نگار سر دست یار سیمین بر
صراحی است مگر غنچه پر می گلگون
بنفشه ساقی سرمست و لاله چون ساغر
فتاده بر رخ لاله ز ابر قطره آب
بر آن مثال که در برج آتشی اختر
به هر طرف که مغنی بر آورد آواز
ادا کند به همان پرده صوت مرغ سحر
کسی که در رمضان زاهد ضروری بود
گشاد روزه رسمی به باده احمر
ز سجده آنکه سر خویش بر نیاوردی
