شمارهٔ ۶۴ - در مدح سلطان شیخ اویس
ناصر بخاراییطراوتی ست زمین را ز فر فروردین
که هر زمان خجل است آسمان ز روی زمین
ز لطف آب حیا گشت بر هوا غالب
چنانکه می چکدش از حیا عرق ز جبین
فلک ز قوس قزح بر هوا کشید کمان
هوا ز برق جهان بر جهان گشاد کمین
حریر سبز چمن شد شکوفه را بستر
کنار برگ سمن شد بنفشه را بالین
مرا ز آب خوشامد که می زند بر رود
ترانه های دلاویز و صوتهای حزین
درخت میوه که چون شاخ خشک برگ نداشت
چو برج ثور بر آورد زهره و پروین
چمن به است ز چزخ برین به سایه بید
خلاف نیست بر آن هست چرخ نیز بر این
مثال نرگس رعنا بعینه گویی
که در چمن به تماشای لاله و نسرین
گذشته اند سحرگه مخدرات بهشت
