شمارهٔ ۱۴۶
ناصر بخاراییبیش از این ام سر این خاطر شیدایی نیست
طاقت این دل شوریده سودایی نیست
هر زمان از غم عشقم المی پیش آید
که از او فایده جز حاصل رسوایی نیست
سایه ات بر سر هر بنده که افتاد افتاد
دولت و بخت به بازوی توانایی نیست
مهر با چهره خوب تو چه نسبت دارد
ماه رخسار تو تنها رو و هر جایی نیست
کنه اسرار تو عقلم نتواند دریافت
قصه شوق تو در دفتر دانایی نیست
