شمارهٔ ۲۲۲
ناصر بخاراییهر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
ما را کشد به غمره و نادیده آورد
دانی که روی تافتن او ز بهر چیست
رحم آیدش که به سوی کشته بنگرد
از خونبهای خویش همی بگذرم اگر
آن کس که کشت و رفت دوباره بنگرد
دل رفت پیش دلبر و من جان همی کنم
دل هر که برده است جان چرا نمی برد
ناصر چو نفخ صور اگر ناله بر کشد
هنگامه مشعبد افلاک بردرد
