شمارهٔ ۳۱۳
ناصر بخاراییپیش از آن کین شخص ناموجود من موجود بود
کوی یارم مقصد و روی توام مقصود بود
پیش از آن کآب بقا را خشک رود تن بدید
جام می در دستم و در دست بانگ رود بود
پیش از آن کز عشق مغز خاکیان بویی نداشت
مجمر افلاک را جان و دل ما عود بود
پیش از آن کین چارچوب جسم چون هیزم بسوخت
سقف نه گردون ز آه عاشقان پر دود بود
ابرویش محراب شد جان من آمد در سجود
بر که بود آن سجده چون خود ساجد و مسجود بود
در ازل ارواح چون جام سعادت نوش کرد
جان مادر بزم وحدت شاهد و مشهود بود
عاشق و معشوق و درد عشق و درمان وصال
در حقیقت چون یکی آمد چرا مردود بود
آنکه محمودست نامش صورتی بود از ایاز
و آنکه می گویند ایازش معنی محمود بود
گر میانش در کنار آورد ناصر باک نیست
در میان عاشق و معشوق کاری بود بود
