قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱
ناصرخسرو قبادیانیای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب
گر مردمی ستور مشو مردمی طلب
بر لذت بهیمی چون فتنه گشته ای
بس کرده ای بدانکه حکیمت بود لقب
چون ننگری که می چه نویسد بر این زمین
یزدان به خط خویش و به انفاس تیره شب
بنویسد آنچه خواهد و خود باز بسترد
بنگر بدین کتابت پر نادر عجب
اندیشه کن یکی ز قلم های ایزدی
در نطفه ها و خایه مرغان و بیخ و حب
خطی پدرت و دیگر مادرت و تو سوم
خطیت بید و دیگر سیب و سوم عنب
خطیت اسپ و دیگر گاوست و خر سوم
خطیت بار و دیگر برگ و سوم خشب
چون نشنوی که دهر چه گوید همی تو را
