قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰
ناصرخسرو قبادیانیخرد چون به جان و تنم بنگریست
از این هر دو بیچاره بر جان گریست
مرا گفت کاینجا غریب است جانت
بدو کن عنایت که تنت ایدری است
عنایت نمودن به کار غریب
سر فضل و اصل نکو محضری است
گر آرایش بت ز بتگر بود
تنت را میارای کاین بتگری است
نکوتر نگر تا کجا می روی
که گمره شد آنک او نکو ننگریست
اگر دیو را با پری دیده ای
و گر نی تنت دیو و جانت پری است
پریت ای برادر برهنه چراست
اگر دیوت اندر خز و ششتری است
چو تنت از عرض جامه دارد بدان
که مر جانت را جامه جوهری است
