قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱
ناصرخسرو قبادیانیاز اهل ملک در این خیمه کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود
هر آنکه بر طلب مال عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و مایه عمر بود تو را
تو را ز مال که سوداست اگر نه سود چه سود
فزودگان را فرسوده گیر پاک همه
خدای عزوجل نه فزود و نه فرسود
خدای را به صفات زمانه وصف مکن
که هر سه وصف زمانه است هست و باشد و بود
یکی است با صفت و بی صفت نگوییمش
نچیز و چیز مگویش که مان چنین فرمود
خدای را بشناس و سپاس او بگزار
که جز بر این دو نخواهیم بود ما ماخوذ
به فعل و قول زبان یکنهاد باش و مباش
