قصیدهٔ شمارهٔ ۷۲
ناصرخسرو قبادیانیهوشیاران ز خواب بیدارند
گرچه مستان خفته بسیارند
با خران گر به آب خور نشوند
با دل پر خرد سزاوارند
هستشان آگهی که نه ز گزاف
زیر این خیمه در گرفتارند
یار مستان بی هش اند از بیم
گرچه باعقل و فضل وهش یارند
کی پسندند هرگز این مستان
کار این عاقلان که هشیارند
مردمان ای برادر از عامه
نه به فعلند بل به دیدارند
دشمن عاقلان بی گنه اند
زانکه خود جاهل و گنه کارند
همه دیدار و هیچ فایده نه
راست چون سایه سپیدارند
