قصیدهٔ شمارهٔ ۷۳
ناصرخسرو قبادیانیمرد چو با خویشتن شمار کند
داند کاین چرخ می شکار کند
مار جهان را چو دید مرد به دل
دست کجا در دهان مار کند
مرد خرد همچو خر ز بهر شکم
پشت نباید که زیر بار کند
سفله جهان بی وفاست ای بخرد
با تو کجا بی وفا قرار کند
سوی گل او اگر تو دست بری
دست تو را خار او فگار کند
خار بدان گل چننده قصد کند
گرچه همی او نه قصد خار کند
یار بد تو اگر تو چند بدو
بد نکنی با تو خار خار کند
بر سر خود چون فگند خاک تو را
باک ندارد که خاکسار کند
