قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴
ناصرخسرو قبادیانیگر تویی ای چرخ گردان مادرم
چون نه ای تو دیگر و من دیگرم
ای خردمندان که باشد در جهان
با چنین بد مهر مادر داورم
چونکه من پیرم جهان تازه جوان
گر نه زین مادر بسی من مهترم
مشکلی پیش آمده ستم بس عجب
ره نمی داند بدو در خاطرم
یا همی برمن زمانه بگذرد
یا همی من بر زمانه بگذرم
گرگ مردم خوار گشته است این جهان
بنگر اینک گر نداری باورم
چون جهان می خورد خواهد مرمرا
من غم او بیهده تا کی خورم
ای برادر گر ببینی مر مرا
باورت ناید که من آن ناصرم
