قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰
ناصرخسرو قبادیانیدرد گنه را نیافتند حکیمان
جز که پشیمانی ای برادر درمان
چیست پشیمانی آنکه باز نگردد
مرد به کاری کزان شده است پشیمان
نیست پشیمان دلت اگر تو بر آنی
تات چه گوید فلان فقیه و بهمان
قول فلان و فلان تو را نکند سود
گرت بشخشد قدم ز پایه ایمان
ملت اسلام ضیعتی است مبارک
کشت و درختش ز مؤمن است و مسلمان
برزگری کن در این زمین و مترس ایچ
از شغب و گفت گوی و غلغل خصمان
گرش بورزی به جای هیزم و گندم
عود قماری بری و لؤلؤ عمان
ور متغافل بوی ز کار ببرند
بیخ درختان و ساق کشتت کرمان
چشم خرد باز کن ببین به شگفتی
