بخش ۵ - قول متکلمان مذهب کرامیاندر توحید
ناصرخسرو قبادیانیسخن متکلمان مذهب کرامی اندر توحید آنست که گویند خدای یکیست و هیچ چیزی بدو نماند و این اصل توحید است و لیکن موحد آنست که چون بصفات خدای رسد این اصل تباه نکند وازین متکلمان گروهی اند که گویند خدا جسم است نه چون اجسام و گویند خدا عالم و قادر وحی است و بدیگر صفات محمود که مردم را اندر آن شرکت است خدار را صفت کنند و گویند همچنان که علم او نه چون علمها است و قدرت او نه چون قدرتهاست و زندگی او نه چون زندگیهاست جسم او نه چون جسمهاست این بنیاد توحید ا ین طایفه است و با فروع بسیار است
و ما گوییم که این قول که گفتند که خدای جسم است نه چو اجسام قولی بی معنی و با طل است و این قولها گفتندکه عالم است نه چو علما و قادر است نه چون قادران وزنده است نه چون زندگان محال است و توحید ا ین گروه بدین قول نه توحید است بل شرک است اما بدلیل بدانک قول کسی که گوید جسم است نه چو اجسام باطل باشد و معنی آنست که حد جسم جوهریست متجزی و با مساحت و مر او را سه بعدست از طول و عرض و عمق حد جسم نه رنگست و نه سختی و نه تری از بهر آنک آتشی کو گرم و خشک است و روشن و متحرک است جسم است و آب که ضد آتش است سردو تر و تاریک وساکن است و بهمة صفات خویش از آتش جداست نیز جسم است و جسمیت هر دو را در بر گرفته ا ست بدانچ ا ین هر دو اندر مکان اند و هر دو را جزوها و هر یکی را ا زین دو ضد طول و عرض و عمق ا ست و هر که گوید جسمیست نه چو اجسام گفته باشد که جسم ا ست نه چوجسم و ا ین قول باطل و بی معنی باشد همچنانک اگر کسی گوید مردم است نه چو مردم یا گوید آتش ا ست نه چو آتش باطل گفته و چو جسم آنست که اورا طول و عرض و عمق ا ست کسی که گوید جسم است گفته باشد جوهریست با طول و عرض و عمق و چو بر عقب ا ین گوید نه چو جسم ها گفته باشد که ا ین جوهر با طول و عمق و عرض را نه طول ا ست و نه عمق و نه عرض و این قولی باطل و متناقض باشد و اما دلیل بر آنک قول ا ین گروه بدانچ همی گویند خدای عالمیست نه چو علما و قادریست نه چون قادران وزنده ا یست نه چون زندگان محال ا ست آنست که گوییم از مردمان بهری علما اند بقول خدای تعالی که از بنی اسرا ییل گروهی را علما گوید بدین آیت قوله اولم یکن لهم ا ن یعلمه علماء بنی ا سرا ییل پس بپرسیم ازین متکلمان که چه گویید کاین گروه که خدای مر ایشان را علما گوید علمی دانستند که آن خلاف علم خدای بود اگر گویند که علم ایشان موافق علم خدای بود اقرار کرده باشند که خدای تعالی اندر آن علم همچو ایشان بود بی هیچ خلافی و قول خویش را که گفته اند که خدای تعالی عالمیست نه چون علما نقض کرده باشند و اگر گویند علم علما خلاف علم خدای بود تا درست کنند که خدا عا لمیست نه چو علما قول خدای را که ایشان را علما گفت و هر که جهال را علما گوید دروغ گفته باشد پس گفته باشند که قول خدای که مر جاهل را علما گوید دروغست
