بخش ۱ - دیباچه
آغاز سخن از سپاس خدای کنیم آفریدگار آسمان و زمین و پدید آرندة مکان ومکین بر مقتضی تلقین او سبحانه که فرستاد کتاب کریم خویش بسفارت رسول خویش محمدالامین و گستراننده بساط دین ما را گف
۳۸ شعر از ناصرخسرو قبادیانی
آغاز سخن از سپاس خدای کنیم آفریدگار آسمان و زمین و پدید آرندة مکان ومکین بر مقتضی تلقین او سبحانه که فرستاد کتاب کریم خویش بسفارت رسول خویش محمدالامین و گستراننده بساط دین ما را گف
همه جهان خود را با منی مضاف کنند ابر چه او فتد این من بگوی وریش مخار تنست یا جان یا عقل یا روان که من است و یا چو خلط شده اسب بود و مرد سوار غلط شمرد کسی کو چنین گمانی برد بسا سوار
چرا چو تن زغذا پر شود نگنجد نیز الم رسدش گر فزون کنی تو از مقدار و گوهری دگر اینجا که پر نگردد هیچ نه از نبی و نه از بینش و نه از ا شعار چه چیز آن و چه چیز این واز پی چه چنین چه چی
و هفت نور بتابد چنانک هر یک را ازو پذیرد با ندازه لطافت نار قول حکماء فلاسفه اندر ا نوار فلکی و لطافت کز آن بامهات همی رسد آنست که گفتند هر لطا فتی که اندر امهات همی پدید آید از عا