بخش ۱۵ - اندر فرشته و پری و دیو
ناصرخسرو قبادیانیفرشته و پری و دیو را بدانستم
که هست و نیز بباید بهست بر تکرار
زما و کیف بگوی و برسم برهان گوی
گر آمدست برون این سخنت از استار
همی گوید این مرد که مقرم که فرشته و پری و دیو هست ولیکن هم این اقرار بی برهان بس نباشد بگوی که چیست هر یکی از این و چکونه است چنانک گفت زما و کیف بگوی و برسم برهان گوی و ماهیت چیز چه چیزی او باشد و ان تفحص باشد از جنس چیز و کیفیت او چگونگی باشد و آن شکل و رنگ او باشد اگر جسم باشد و صفات فعل باشد اگر نه جسم باشد چنانک کسی گوی درخت بمثل و کسی بپرسد که درخت چه باشد این ازو باز جستن باشد از جنس درخت و جوابش آن باشد اگر اینجا چیزی از گیا رسته باشد که گویندش ازین جنس باشد درخت واگر اینجا چیزی نباشد گویندش درخت جسمی باشد افزاینده و مر خاک و آب را بصورتی دیگر کننده و آنکه گوید درخت چگونه باشد گویندش یک سرش بزمین فرو باشد و یک سرش بهوا بر باشدبشاخها و برگها بسیار این معنی ماو کیف است که اندرین بیتها از آن پرسیده است
و جواب عقلی فلسفی هر کسی را کز فرشته پرسد که چیست آنست که گفتند که این اجرام کواکب آسمان فرشتگان اند و زندگان و سخن گویانند و بفرمان خدای اندر عالم کارکنان اند و ثابت بن قره الحرانی که مر کتب فلسفه را ترجمه او کردست از زبان و خط یونانی بزبان و خط تازی برآنک افلاک و کواکب احیا و نطقا اند برهان کردست و گفته ست که مردم را حیات و سخن بر انست که جسد او شریفتر جسدیست و اندر شریفترجسدی کآن جسد مردم است شریفتر نفسی فرود آمدست و آن نفس زنده و سخن گویست و این مقدمه صادقانه است آنگاه گفته است وافلاک و انجم را اجساد ایشان بغایت شرف و لطافتست و بنهایت پاکیزگی است و این مقدمه یی دیگر است صادقه نتیجه این دو مقدمه آن آید که مر افلاک و انجم را نفسی باشد بغایت شرف و چو نفسی که بغایت شرفست نفس ناطقه است مر این افلاک و انجم را نفس ناطقه است و ایشان زندگان و سخنگویانند این برهانیست که این فیلسوف کرده است بر آنک فرشتگان افلاک و کواکب اند و سخن گوی اند
