بخش ۳۷ - اندر زنده بودن عالم و مرده بودن جاهل
ناصرخسرو قبادیانیبجوی و بنویس آنگه بخوان و باز بپرس
پسش بیاموز آنگه بدان و بر دل کار
شکار شیر گوزن است و آن یوز آهو
و مرد بخرد را علم و حکمت است شکار
که مرد علم بگور اندرون نه مرده بود
و مرد جهل ابر تخت بر بود مردار
و گر جوابش گویند شاد باشم سخت
کسی که باشد برهان نمای و دعوی دار
نگوید آنکه نیاموختست و اصلش نیست
سخن نیارد سخته بوزن و بمعیار
ایا مقدر تقدیر و مبدع الاشیاء
بحق حرمت و آزرم احمد مختار
که مر مرا و مر آن را که علم دین طلبد
زچنگ محنت برهانمان ایا غفار
و هر که بد کند او با کسی که بد نکند
