این همان دشت و من خسته همان نخجیرم
نشاط اصفهانیاین همان دشت و من خسته همان نخجیرم
که فکندی و گذشتی چو زدی با تیرم
بی تو ای دوست به من جای ملامت نبود
که فزونست ز اندازه همی تقصیرم
پای تدبیر من از کعبه و از دیر برید
تا کجا باز دگر سیر دهد تدبیرم
دور از کوی تو بی سلسله موی تو من
کودک جمعه و دیوانه بی زنجیرم
