بخش ۷ - سپردن فرزند خویش به فرزند شروانشاه
نظامی گنجویچون گوهر سرخ صبحگاهی
بنمود سپیدی از سیاهی
آن گوهر کان گشاده من
پشت من و پشت زاده من
گوهر به کلاه کآن برافشاند
وز گوهر کان شه سخن راند
کاین بی کس را به عقد و پیوند
درکش به پناه آن خداوند
بسپار مرا به عهدش امروز
کو نو قلم است و من نوآموز
تا چون کرمش کمال گیرد
اندرز تو را به فال گیرد
کآن تخت نشین که اوج سای است
خرد است ولی بزرگ رای است
سیاره آسمان ملک است
جسم ملک است و جان ملک است
آن یوسف هفت بزم و نه مهد
هم والی عهد و هم ولیعهد
نومجلس و نونشاط و نومهر
در صدف ملک منوچهر
فخر دو جهان به سر بلندی
مغز ملکان به هوش مندی
