بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده
ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم ای کارگشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند ای هیچ خطی نگشته ز اول بی حجت نام تو م
۴۶ شعر از نظامی گنجوی
ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم ای کارگشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند ای هیچ خطی نگشته ز اول بی حجت نام تو م
ساقی به کجا که می پرستم تا ساغر می دهد به دستم آن می که چو اشک من زلال است در مذهب عاشقان حلال است در می به امید آن زنم چنگ تا باز گشاید این دل تنگ شیری است نشسته بر گذرگاه خواهم ک
گوینده داستان چنین گفت آن لحظه که در این سخن سفت کز ملک عرب بزرگواری بوده ست به خوب تر دیاری بر عامریان کفایت او را معمورترین ولایت او را خاک عرب از نسیم نامش خوش بوی تر از رحیق جا
هر روز که صبح بردمیدی یوسف رخ مشرقی رسیدی کردی فلک ترنج پیکر ریحانی او ترنجی از زر لیلی ز سر ترنج بازی کردی ز زنخ ترنج سازی زان تازه ترنج نو رسیده نظاره ترنج و کف بریده چون بر کف ا