بخش ۱۱ - آغاز داستان
نظامی گنجویگوینده داستان چنین گفت
آن لحظه که در این سخن سفت
کز ملک عرب بزرگواری
بوده ست به خوب تر دیاری
بر عامریان کفایت او را
معمورترین ولایت او را
خاک عرب از نسیم نامش
خوش بوی تر از رحیق جامش
صاحب هنری به مردمی طاق
شایسته ترین جمله آفاق
سلطان عرب به کامکاری
قارون عجم به مال داری
درویش نواز و میهمان دوست
اقبال دراو چو مغز در پوست
می بود خلیفه وار مشهور
وز بی خلفی چو شمع بی نور
محتاج تر از صدف به فرزند
