بخش ۸ - نعت سوم
نظامی گنجویای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب
گر مهی از مهر تو مویی بیار
ور گلی از باغ تو بویی بیار
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریاد رس
سوی عجم ران منشین در عرب
زرده روز اینک و شبدیز شب
ملک برآرای و جهان تازه کن
هردو جهان را پر از آوازه کن
سکه تو زن تا امرا کم زنند
خطبه تو کن تا خطبا دم زنند
خاک تو بویی به ولایت سپرد
باد نفاق آمد و آن بوی برد
باز کش این مسند از آسودگان
غسل ده این منبر از آلودگان
خانه غولند بپردازشان
در غله دان عدم اندازشان
کم کن اجری که زیادت خورند
خاص کن اقطاع که غارتگرند
ما همه جسمیم بیا جان تو باش
ما همه موریم سلیمان تو باش
