بخش ۱ - آغاز سخن
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم فاتحه فکرت و ختم سخن نام خدایست بر او ختم کن پیش وجود همه آیندگان بیش بقا ی همه پایندگان سابقه سالار جهان قدم مرسله پیوند گلوی قلم پرده
۶۰ شعر از نظامی گنجوی
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم فاتحه فکرت و ختم سخن نام خدایست بر او ختم کن پیش وجود همه آیندگان بیش بقا ی همه پایندگان سابقه سالار جهان قدم مرسله پیوند گلوی قلم پرده
من که درین دایره دهر بند چون گره نقطه شدم شهربند دسترس پای گشاییم نیست سایه ولی فر هماییم نیست پای فرو رفته بدین خاک در با فلکم دست به فتراک در فرق به زیر قدم انداختم وز سر زانو قد
ای شرف گوهر آدم به تو روشنی دیده عالم به تو چرخ که یک پشت ظفرساز تست نه شکم آبستن یک راز تست گوش دو ماهی زبر و زیر تو شد صدف گوهر شمشیر تو مه که به شب تیغ درانداخته ست با سر تیغت س
من که سراینده این نوگلم باغ ترا نغمه سرا بلبلم در ره عشقت نفسی می زنم بر سر کویت جرسی می زنم عاریت کس نپذیرفته ام آنچه دلم گفت بگو گفته ام شعبده تازه برانگیختم هیکلی از قالب نو ریخ