بخش ۱۱ - خطاب زمین بوس
نظامی گنجویای شرف گوهر آدم به تو
روشنی دیده عالم به تو
چرخ که یک پشت ظفرساز تست
نه شکم آبستن یک راز تست
گوش دو ماهی زبر و زیر تو
شد صدف گوهر شمشیر تو
مه که به شب تیغ درانداخته ست
با سر تیغت سپر انداخته ست
چشمه تیغ تو چو آب فرات
ریخته قرابه آب حیات
هر که به طوفان تو خوابش برد
ور به مثل نوح شد آبش برد
جام تو کیخسرو جمشید هش
روی تو پروانه خورشید کش
شیردلی کن که دلیر افکنی
شیر خطا گفتم شیر افکنی
چرخ ز شیران چنین بیشه ای
از تو کند بیشتر اندیشه ای
آن دل و آن زهره که را در مصاف
