بخش ۳۰ - مقالت ششم در اعتبار موجودات
نظامی گنجویلعبت بازی پس این پرده هست
گرنه بر او این همه لعبت که بست
دیده دل محرم این پرده ساز
تا چه برون آید از این پرده راز
در پس این پرده زنگار گون
عاریتی انند ز غایت برون
گوهر چشم از ادب افروخته
بر کمر خدمت دل دوخته
هیچ در این نقطه پرگار نیست
کز خط این دایره بر کار نیست
این دو سه مرکب که به زین کرده اند
از پی ما دست گزین کرده اند
پیشتر از جنبش این تازگان
نو سفر ان و کهن آوازگان
پایگه عشق نه ما کرده ایم
دستکش عشق نه ما خورده ایم
