بخش ۳۸ - مقالت دهم در نمودار آخرالزمان - نظامی گنجوی | ناهیدبخش ۳۸ - مقالت دهم در نمودار آخرالزمان
نظامی گنجویای فلک آهسته تر این دور چند
وی زمی آسوده تر این جور چند
از پس هر شامگهی چاشتی ست
آخر برداشت فرو داشتی ست
در طبقات زمی افکنده بیم
زلزلة الساعة شيی عظیم
شیفتن خاک سیاست نمود
حلقه زنجیر فلک را بسود
باد تن شیفته درهم شکست
شیفته زنجیر فراهم گسست
با که گرو بست زمین کز میان
باز گشاید کمر آسمان
شام ز رنگ و سحر از بوی رست
چرخ ز چوگان زمی از گوی جست
خاک در چرخ برین می زند
چرخ میان بسته کمین می زند
یک به یک اندام زمین برگشاد
چرخ به زیر آید و یکتا شود
رسته شود هر دو سر از درد ما
پاک شود هر دو ره از گرد ما
هم فلک از شغل تو ساکن شود
هم زمی از مکر تو ایمن شود
کیست در این خاک برون از شما
خاک در این خنبره غم چراست
این گل ازین خم به در انداختن
پاک بشویید به هفت آب و خاک
تعبیه ای را که درو کارهاست
سر بجهد چونکه بخواهد شکست
وین جهش امروز درین خاک هست
دیده پر از گوهر و دل پر نهنگ
این نه صدف گوهر دریایی است
وین نه گهر معدن بینایی است
هر که در او دید دماغش فسرد
دیده چو افعی به زمرد سپرد
دیده هزار است و بصر هیچ نیست
زانکه به چشم دگران دیده ای
گر به فلک برشود از زر و زور
در نتوان بستن ازین کوی در
بر نتوان کردن ازین بام سر
روزن و دربسته چو بحرانیان
از فلک و راه مجره اش مرنج
بر پر از این گنبد دولاب رنگ
وهم که باریکترین رشته ایست
زین ره باریک خجل گشته ایست
موی به موی این ره چون موی بین
ورنه برون آی چو موی از خمیر
چون به ازین مایه به دست آوری
بد بود اینجا که نشست آوری
پشته این گل چو وفادار نیست
هر کلهی جای سر افکندگی ست
آتش صبحی که در این مطبخ است
ابر که جانداروی پژمردگی ست
آب که آسایش جانها در اوست
کشتی داند چه زیان ها در اوست
خود نکنی هیچ به عیبش نگاه
چشم فرو بسته ای از عیب خویش
عیب کسان را شده آیینه پیش
یا به در افکن هنر از جیب خویش
صورت خود بین و درو عیب ساز
در همه چیزی هنر و عیب هست
عیب مبین تا هنر آری به دست
می نتوان یافت به شب در چراغ
در پر طاووس که زر پیکر است
زاغ که او را همه تن شد سیاه
دیده سپید است در او کن نگاه