شمارهٔ ۳۱۲
حکیم نزاری قهستانیگر سخنی میرود در حق ما باک نیست
مریم دوشیزه را باک ز ناپاک نیست
راه به مقصد نبرد حد عزیزان نداشت
هر که بر آن آستان خوار تر از خاک نیست
غایت ممثول ماست این مثل سر به مهر
آری مقدور را قدرت ادراک نیست
لایق تازندگی نیست به میدان عشق
هرکه سر آرزو بسته به فتراک نیست
خاروگلی مینهد داد و ستد میکند
تخت فریدون نگر درخور ضحاک نیست
همچو حبیب اللهی باید معراج را
بولهب ناسزا لایق لولاک نیست
هیچ نیی هیچ نه تا به خودی مشتغل
گر چو تویی فی المثل در خم افلاک نیست
هر که تولا به دوست کرد و تبرا ز غیر
زهر به خود خورده را حاجت تریاک نیست
چشمه ی خنب رز است مایه ی آب حیات
سعی سکندر چه سود جستن ازآن جاک نیست
نظم نزاری همه حکمت محض آمده ست
سفتن در سخنصنعت حکاک نیست
بر قلمش گر به سهو رفت خطایی رود
دامن بحر عمیق بی خس و خاشاک نیست
