شمارهٔ ۴ - در نعت پیغمبر اسلام «ص»
عرفی شیرازیای برزده دامن بلا را
سر در پی خویش داده ما را
چون در ره مردمی نهی پای
از کوچه ما طلب وفا را
یادم نکنی و هیچ گه من
بی مژده ندیده ام صبا را
دیوانگی محبت تو
کامروز مسلم است ما را
بیگانه زتاج کرد تارک
آواره زکفش کرد پا را
جان و دل من پر از غم تست
بهر تو تهی کنم چه جا را
آماده صد سرود دردم
ناکرده تمام یک نوا را
صد چاک سپرده ام بهر دست
ناکرده بدوش یک قبا را
ای بخت چنان مکن که آخر
ممنون اثر کنم دعا را
یا دست جفای چرخ بر بند
یا بخل عطای مدعا را
تا کی بشکیب در پذیرم
آفات نجوم فتنه زا را
یارب چه عداوت است با من
