شمارهٔ ۳۳ - در مدح شاهزاده سلیم
عرفی شیرازیصباح عید که در تکیه گاه ناز و نعیم
گدا کلاه نمد کج نهاد و شه دیهیم
نشاط طبع بحدی که نشنود دانا
بجز ترانه اطفال و ترهات ندیم
بساط مجلس دهر آنچنان نشاط آمود
که دست را بسماع آستین دهد تعلیم
براز معانقه ناز کان بلمس شجاع
لب از مصاحفه شاهدان ببوسه کریم
نوای مرثیه صوم و شادیانه عید
گشاد از اثر انبساط گوش صمیم
بخوان مایده شد دست اشتها مطلق
بکام و معده عداوت فزود طبع لییم
بچشم و هم ز فیض شکفته رویی دهر
نمود چهره امید داشت صورت بیم
جهان چنین خوش و من خوشتر از جهان بوثاق
نشسته با خرد اندر تعلم و تعلیم
که ناگهان ز درم در رسید مژده دهی
