بخش ۵۳ - خلاصهٔ سخن
نباید دوستان را دل شکستن که چون بشکست نتوان باز بستن دلی کو را نظر باشد به حالت ز نور او بیفزاید جمالت رخ خوب از نظر زینت پذیرد ولی صورت ز معنی نور گیرد
این مثنوی به «ده نامه» یا «محبت نامه» نیز مشهور است.
۷۷ شعر از اوحدی مراغهای
نباید دوستان را دل شکستن که چون بشکست نتوان باز بستن دلی کو را نظر باشد به حالت ز نور او بیفزاید جمالت رخ خوب از نظر زینت پذیرد ولی صورت ز معنی نور گیرد
به گل گفتند بلبل بس حقیرست ترا با او چرا این دارو گیرست بگفتا بلبلی کز من زند لاف بر من به ز ده سیمرغ در قاف دل صافی ترا از لشکری به درون بی نفاق از کشوری به نظر کز راستی آید بلندس
پری با آنکه واقف می شد از دوست در آن معنی که حق با جانب اوست دگر ره تازه زهری بر شکر زد حروف مهر و کین بر یک دگر زد نوشت این نامه و فرمود تا زود بدو بردند نظرم نامه این بود
زهی گرد جهان سر گشته از من چنین بی موجبی بر گشته از من کجا رفت آن که شب خوابت نمی برد ز اشک دیده سیلابت همی برد مرا گفتی که از عشق تو مستم به دستان کردن آوردی به دستم چو دل بردی ز