قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - وله فی فضیلة الصبح
اوحدی مراغهایچشم صاحب دولتان بیدار باشد صبحدم
عاشقان را نالهای زار باشد صبحدم
آن جماعت را که در سینه ز شوق آتش بود
کارگاه سوز دل بر کار باشد صبحدم
صبحدم باید شدن در کوی او کز شاخ وصل
هر گلی کت بشکفد بی خار باشد صبحدم
کوی او بی زحمت ناجنس باشد صبح گاه
راه او بی زحمت اغیار باشد صبحدم
پرده بردار سعادت وقت صبح از روی و این
آن تواند دید کو بیدار باشد صبحدم
مرده دل در خواب نوشینست و دولت در گذار
شادمان آندل که دولتیار باشد صبحدم
طالبان پرتو خورشید روی دوست را
چشم بر در روی بر دیوار باشد صبحدم
زنده داران شب امید را بر در گهش
دیدها دریای گوهربار باشد صبحدم
روز اگر با عمرو و با زیدست رازی خلق را
راز دل با خالق جبار باشد صبحدم
زنده داران شب امید را بر درگهش
دیدها دریای گوهر بار باشد صبحدم
