غزل شمارهٔ ۹
رضیالدین آرتیمانیبهشت است آن ندانم یا بهار است
غلط کردم غلط دیدار یار است
هلاک آن تنم کز نازنینی
زمین و آسمانش زیر بار است
مرا گویی چرا شوریده شکلی
شراب است و بهار است و نگار است
مرا ویران دلی و جلوه او
هزار اندر هزار اندر هزار است
بناکامی خوشم یا رب که آنچه
بکام من نگردد روزگار است
رضی گویی میان کشتگان کیست
شهیدان تو را شمع مزار است
