غزل شمارهٔ ۲۶۶
صائبناامیدی بر دهد اشکی که می باریم ما
رزق قانون می شود تخمی که می کاریم ما
هر که پا کج می گذارد ما دل خود می خوریم
شیشه ناموس عالم در بغل داریم ما
در شکار شوخ چشمان دست و پا گم می کنیم
ور نه آهو را به دام خویش می آریم ما
در کف عشقیم عاجز ور نه در میدان رزم
شیرمردان را به مژگان جبهه می خاریم ما
نیست صایب قسمت کوتاه بینان هوس
آن چه از چشم سیاهش در نظر داریم ما
